تبليغاتX
رفتن تا بی نهایت - بی گناهی کم گناهی نیست
چقدر دراز است راهی که به تو نمی انجامد

خداوندا

اگر روزی بشر گردی زحال ما با خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه ی خلقت

از این ماتم از این بدعت

زمین را کفر می گویی نمی گویی

خداوندا

تو خود می دانی که انسان بودن و ماندن دراین دنیا

چه دشوار است

چه رنجی می برد آنکس که انسان است

و از احساس سرشار است

نگاه ساکت بارن آرام روی صورتم دزدانه می لغزد

و مردم می گویند عجب این طفل خندان است

ولی مردم نمی دانند که من دنیایی از دردم

به ظاهر گرچه می خندم

ولی اندر سکوتم سخت گریانم

 

پ.ن: از روز تولدم(نوزدهم خرداد)بدم می یاد.نشون میده که یه سال دیگه پیر تر شدم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 19:17  توسط منصور | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دور یا نزدیک
راهش می توانی خواند
هرچه را آغاز وپایانی است
حتی
هرچه را آغاز و پایانی نیست
زندگی راهست
از به دنیا آمدن تا مرگ
شاید
مرگ هم راهی است
×××××××××××
من منصور هستم
متولد 19/3/1368
دانشجوی رشته ی زیست شناسی
از اهالی اردبیل


پیوندهای روزانه
آذربلاگ
بیرتک وبسایت ایرانیان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
اورک سوزی(توحید)
غروب عشق(الهه)
یه جورایی(بهنام)
حرف حساب(هادی محمدی)
نامه هایی که هرگز پست نشد(مهسا)
آذربلاگ
بیرتک وبسایت ایرانیان
تورک بلاگ
ساسپی و دوستان(مجید)
محرم دل
سکوت خاموشی(سمیه)
سکوت(فاطیما)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM