![]() |
![]() |
|
| چقدر دراز است راهی که به تو نمی انجامد |
|
Seni xatirlayiram… Bir bilsen men sensiz neler yashadim. Cismen cavan qalsam da, ruhen qcaldim. Yoxluguna bilerek heqiqeti daniram. Olanlari silsem de, seni xatirlayiram…
پرسید که چرا دیر کرده است؟ نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟ خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است.تنها دقایقی دیر کرده است. گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است! خندید به سادگیم آیینه و گفت: او احساس پاک تو را زنجیر کرده است. گفتم از عشق من چنین سخن مگوی! گفت: خوابی... سالهاست که دیر کرده است.... در آیینه به خود نگاه می کنم ....آه ... عشق او عجیب مرا پیر کرده است.... راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است!!! اما من چه ساده...و چه خوش باور برای آمدنش به انتظار نشسته بودم... انتظاری عبث! انتظار کار عاشقان است و من دلداده چه می کردم به جز انتظار؟ چشمانم هنوز به حلقه ی در خیره مانده اند ... نکند چشمانم خسته شوند ...نکند امشب هم خوابم ببرد ... چه دیر پیدایش کردم ! قبل از این کجا بود؟ چطور گرفتارش شدم؟ چطور عاشقش شدم؟ چطور دلم را ربود؟ کی رفت؟ چرا رفت؟ کی می آید؟ اصلاً می آید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 20:51 توسط منصور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دور یا نزدیک
راهش می توانی خواند هرچه را آغاز وپایانی است حتی هرچه را آغاز و پایانی نیست زندگی راهست از به دنیا آمدن تا مرگ شاید مرگ هم راهی است ××××××××××× من منصور هستم متولد 19/3/1368 دانشجوی رشته ی زیست شناسی از اهالی اردبیل |
| پیوندهای روزانه |
|
آذربلاگ بیرتک وبسایت ایرانیان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|