![]() |
![]() |
|
| چقدر دراز است راهی که به تو نمی انجامد |
|
صبر می کنم تا بیایی و فانوس آسمان دلم را برای ابد روشن کنی و مرا به اوج آسمان برسانی صبر می کنم تا بیایی و راز بارانی بودن دلم را برای دلت فاش کنی صبر می کنم تا بیایی و آبراه خونین دلم را به رگهای سرخین قلبت... روانه کنی صبر می کنم تا بیایی و بدانی بی تو بودن یعنی چه... بدانی یعنی.... رفتن تا بی نهایت من می مانم و می مانم و باز... می نویسم و می نویسم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 19:45 توسط منصور |
|
|
خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال ما با خبر گردی پشیمان می شوی از قصه ی خلقت از این ماتم از این بدعت زمین را کفر می گویی نمی گویی خداوندا تو خود می دانی که انسان بودن و ماندن دراین دنیا چه دشوار است چه رنجی می برد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است نگاه ساکت بارن آرام روی صورتم دزدانه می لغزد و مردم می گویند عجب این طفل خندان است ولی مردم نمی دانند که من دنیایی از دردم به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتم سخت گریانم
پ.ن: از روز تولدم(نوزدهم خرداد)بدم می یاد.نشون میده که یه سال دیگه پیر تر شدم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 19:17 توسط منصور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دور یا نزدیک
راهش می توانی خواند هرچه را آغاز وپایانی است حتی هرچه را آغاز و پایانی نیست زندگی راهست از به دنیا آمدن تا مرگ شاید مرگ هم راهی است ××××××××××× من منصور هستم متولد 19/3/1368 دانشجوی رشته ی زیست شناسی از اهالی اردبیل |
| پیوندهای روزانه |
|
آذربلاگ بیرتک وبسایت ایرانیان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|