تبليغاتX
رفتن تا بی نهایت
چقدر دراز است راهی که به تو نمی انجامد

به نام خدا خالق انسان.به نام انسان خالق غم ها.به نام غم ها به وجود آورنده ی اشک ها.به نام اشک تسکین دهنده ی قلب ها.به نام قلب ها ایجاد گر عشق و به نام عشق زیباترین خطای انسان..............

 

 کوچه ی تنهایی

از کوچه ی تنهایی خویش می گذشتم.تنها و بی پناه در این کوچه سرگردان بودم تا به بن بست یاس و نا امیدی رسیدم.دست به دیوار شکسته ی دل خویش نهاده بر مزار آرزوهایی که مرده بودند گریستم.

در آن حال صدای کسی را شنیدم که می گفت:"مقاوم باش وچون کوه استوار بمان"به او گفتم:نمی توانم

نمی توانم.اشک هایم سرازیر شد صدایش را شنیدم که باز می گفت:در این کوچه به دنبال چه می گردی؟به

او گفتم:نمی دانم و او گفت:اما من می دانم که به دنبال چه آمدی؟به دنبال غرور خرد شده ات.

به دنبال دل شکسته ات و به دنبال احساس پاک گم شده ات و من مبهوت به اطراف  نگریستم.به او گفتم تو

کیستی؟چگونه از حال من باخبری؟ترسی مرموز سراسر وجودم را فرا گرفته بود.

وجود کسی را حس می کردم ولی او را نمی دیدم.تنها صدایی که به گوش می رسید تک ضربه های ساعت کهنه ی دیواری بود که گذر عمر را نشان می داد لحظه ای سپری شد وباز صدای آن موجود ناشناخته را شنیدم که می گفت:

"مرا نمی شناسی چون مدت هاست از من غافل ماندی منی که همیشه همراهت هستم منی که از جان به تو نزدیکترم و تو وقتی که هیچ تکیه گاهی برایت نمی ماند به سراغم می آیی".

احساس غریبی داشتم حس می کردم گمشده ام را یافته  گم شده ای که سال هاست از او دورافتاده ام وامشب

در تنهایی خویش و در اعماق دل خویش او را یافته بودم و این شعر را زمزمه کردم.

به سراغ من اگر می آیید

                                            پشت هیچستانم

                                                                                   ...................................

 

بیایین به هم قول بدیم که برای همیشه یادمون باشه...

یادمون باشه هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد می شه می شکنه وآهسته می میره.

یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره.

یادمون باشه قولی رو که به کسی می دیم عمل کنیم.

یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیش تر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره.

یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت یهش نگیم برو نمی خوام ببینمت چون زندگیش رو ازش می گیریم.

 

 

 

منصور با کوله باری ازغصه راهیه سفر دیگری شد.سفری که برگشت نداره .خداحافظ .....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 7:31  توسط منصور | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دور یا نزدیک
راهش می توانی خواند
هرچه را آغاز وپایانی است
حتی
هرچه را آغاز و پایانی نیست
زندگی راهست
از به دنیا آمدن تا مرگ
شاید
مرگ هم راهی است
×××××××××××
من منصور هستم
متولد 19/3/1368
دانشجوی رشته ی زیست شناسی
از اهالی اردبیل


پیوندهای روزانه
آذربلاگ
بیرتک وبسایت ایرانیان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
اورک سوزی(توحید)
غروب عشق(الهه)
یه جورایی(بهنام)
حرف حساب(هادی محمدی)
نامه هایی که هرگز پست نشد(مهسا)
آذربلاگ
بیرتک وبسایت ایرانیان
تورک بلاگ
ساسپی و دوستان(مجید)
محرم دل
سکوت خاموشی(سمیه)
سکوت(فاطیما)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM