![]() |
![]() |
|
| چقدر دراز است راهی که به تو نمی انجامد |
|
تنهایی به تنهای پناه آوردم از روی ناچاری به دنیای کسان بی کس و دشت های آمالی چرا هیچ کس مرا باور ندارد که من هم از همان خاکم همان خاکی که در سرتاسر گیتی خداوند جهان با نام انسان خلق کرد و برای هرکسی یک سرنوشتی را سرشت چرا اینگونه تنهایم؟ چرا؟ ؟ ؟ ؟ ؟
به آخرین دستی که برای دنیا تکان می دهم به آخرین نگاه و به لحظه ی خداحافظی می اندیشم. به همه ی عمر که در آن هنگام مثل یک فیلم کوتاه چند ثانیه ای دربرابر دیده ام ظاهر می شود وعزیزترین تصاویرماندگاربر وجودم درآن جان می گیرند.شاید چشمان بهت زده ی تو.شاید گریه ی اطرافیانم.و یا نگاه عاشقانه ی من به چهره ی تو آخرین تصاویری باشد که از این دار فنا به یادگار می برم. چشمانم را آرام آرام به روی این دنیا می بندم و دستهایم سنگین می شود.هنوز چند ثانیه ای به اندازه ی یک چشم به هم زدن وقت دارم ومن به آخرین کفشهایم که بی من دردنیا جایی نخواهند رفت.به رد پاهایم.به رد دستهایم و به رد نگاههایی که در این دنیا از من به جا خواهد ماند فکر می کنم.در آخرین لحظه امواج زندگی من در بی نهایت زمان پنهان می شود و من دنیای غمگین وشاد.این دنیای پرتضاد را برای همیشه ترک می کنم.خیال این سرنوشت مختوم لحظه های مانده را برایم مثل مروارید در صدف زمان پر تلالو می کند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 14:20 توسط منصور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دور یا نزدیک
راهش می توانی خواند هرچه را آغاز وپایانی است حتی هرچه را آغاز و پایانی نیست زندگی راهست از به دنیا آمدن تا مرگ شاید مرگ هم راهی است ××××××××××× من منصور هستم متولد 1368 از اهالی اردبیل |
| پیوندهای روزانه |
|
آذربلاگ بیرتک وبسایت ایرانیان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|