![]() |
![]() |
|
| چقدر دراز است راهی که به تو نمی انجامد |
|
در انتهای تاریکی و در آخرین پیچ هراس چیزی کور سو می زند اگر به خط افق رسیدید! به انتهای تاریکی سراغ بگیرید شاید آن کور سوی دور تکه ای از قلبی باشد که در حسرت سپیده هزار تکه شده است
اینم بخونین. بد نیست خدا گفت : لیلی یک ماجراست ماجرایی اکنده از من ،ماجرایی که باید بسازیدش و لیلی جاودانی شد... شیطان هم دیگر نبود..
من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است بی گمان آن شب که به دنیا آمدم آسمان هم مثل من افسرده بود ماه اوج یاس و تیرگی گل نبود برگ هم پژمرده بود چشمان پر از اشکم را ببین وارث دلتنگی و افسرد گی است خوب می دانم که روز مرگ من ابر آسمان باز خواهد گریست ساکت و آرام مدفون می شوم ولی هیچکس از خود نمی پرسد که کیست.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 11:31 توسط منصور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دور یا نزدیک
راهش می توانی خواند هرچه را آغاز وپایانی است حتی هرچه را آغاز و پایانی نیست زندگی راهست از به دنیا آمدن تا مرگ شاید مرگ هم راهی است ××××××××××× من منصور هستم متولد 19/3/1368 دانشجوی رشته ی زیست شناسی از اهالی اردبیل |
| پیوندهای روزانه |
|
آذربلاگ بیرتک وبسایت ایرانیان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|